![]() |
![]() |
|
|
چرا در منطقه ما برای اوقات فراغت خانواده ها هیچ فکری نمی شود؟ بر کردن اوقات بیکاری و وقت آزاد خانواده ها در بردخون و حومه یکی از ضرورتهایی است که متاسفانه همچنان مورد بی توجهی قرار می گیرد و خسارتهای بسیاری از جهت اخلاقی و فرهنگی بر بزرگسالن ، جوانان و حتی کودکان و در نهایت بر ارکان این جامعه وارد می کند. مسؤلان فرهنگی بخش بردخون باید بدانند که امکانات تفریحی و فرهنگی بخش بردخون بسیار اندک و ناچیز است و اگر کسی هم به قصد استفاده از امکانات تفریحی و فرهنگی بردخون ، با خانواده اش از منزل بیرون بیاید ، جای زیادی برای رفتن ندارد و از ادامه این کار منصرف می شود. امروزه شیوه های قدیمی تفریح مثل سر زدن به بزرگترها ، مهمانی رفتن و مهمانی دادن و از این قبیل به هر دلیلی کم رنگ و محو شده و بسیاری از خانواده ها نمی دانند اوقات فراغت خود را چگونه بگذرانند ، ضمن آنکه نیاز آن برای تامین سلامت جسمی و روانی بخوبی احساس می شود. آیا نباید برای رفع این معضل کوشید؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 خرداد1388ساعت 11:28 توسط رسول کشاورز |
|
|
به نام خدا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اون روز تو صف عابر بانک، منتظر بودم نوبتم بشه، یه خورده عجله داشتم تا سریع تر به کارهای دیگرم برسم از شانس من نفر جلویی زن و شوهر جوانی بودند که خیلی آروم و به ظاهری ساده و معمولی در تلاش برای دریافت پول بودند و زن به زور خودش رو در اون فضای تنگ کنار مرد جا کرده بود، اول فکر کردم تازه ازدواج کرده اند چون ادا و اصول های اول ازدواج را خوب در می آوردند، ولی وقتی که دستگاه فیش حساب مرد رو تحویل داد زن در یک حرکت کاملا حرفه ایی فیش رو از دستگاه گرفت و مرد هم در تلاش گرفتن فیش مذکور بود که در لحظات حساس این جنگ!!! ، صدای فریاد زن بلند شد و داد و بیداد که تو اینقدر پول داشتی و به من نگفته بودی ؟؟؟ چرا دروغ میگی که پول نداری؟ من و بقیه افراد مات این صحنه بودیم... دو سه روز بعد تو ی خونه داشتم این ماجرا رو ( با تقبیح عمل مرد ) تعریف می کردم و می گفتم که زن و شوهر حتی توی رازها شریکند مرد حتما باید به زنش میگفت ؛ که یکدفعه مهمانمان گفت خوب چه اشکال داره !!!! اصلا مرد نباید به زنش بگه چقدر درآمد داره آخه میدونی از بس زنها ولخرجند و تا ریال آخر حساب مرد رو خالی نکنند شب خوابشون نمی بره .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 13:18 توسط رسول کشاورز |
|
|
به نام خدا نقش مدیریت در ناکامی های فوتبال ملی بازى تمام شده است و شادى و پايكوبى عربستانى ها روى اعصاب فوتبالدوستان ايرانى راه مى رود. تلخى اولين باخت خانگى به عربستان به همين راحتى ها پاك شدنى نيست. و اما آقاى علی آبادی! آن زمان كه شما با حضور در اردوى تيم ملى با قاطعيت اعلام كرديد تيم ما تا مراحل پايانى جام جهانى بالا مى آيد و تيم ما در همان دور اول حذف شد، بايد متوجه اشراف شما بر فوتبال و مسائل مديريتى فوتبال مى شديم. حال كه اشتباه محاسباتى شما ثابت شد و آن گونه كه شما مدعى بوديد اتفاق نيفتاد چه كسى پاسخگوست؟ چه كسى پاسخگوى به قول شما دلخورى مردم است؟ به نظر مى رسد اين نتايج، متأثر از انتصابات شما در حوزه ورزش و خصوصاً فدراسيون فوتبال است، ديگر همگان مى دانند كه كفاشيان آنقدر قدرت ندارد كه على دايى را از سرمربى گری تيم ملى عزل كند، آقاى علی آبادی؛ كسانى كه شما به عنوان قهرمانان ملى دست بر سرشان مى كشيد، عده اى از فوتبالدوستان بى گناه ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند. آيا حضور شما در ورزشگاه براى تقويت روحيه ورزشكاران ما بود؟ اى كاش بعد از باخت هم يك توضيح ۲ خطى براى تسكين دل همان جوانان مى داديد و مستقيما به نقش خودتان و ساير عوامل ناكامى مى پرداختيد تا بدانيم شما خود براى فوتبال چه كرده ايد؟ آقاى كفاشيان مردم ما صاحب عزت نفس اند و آن را به بركت اسلام، امام و انقلاب اسلامى دارند، آنها به خوبى مى دانند كه طبيعت ورزش همراه با بردها و باخت هاى فراوانى است اما آنچه در اين ميان حائز اهميت است پلى است كه ميان فوتبال، سياست و تبليغات زده شده بود و طبعاً بعد از آن باخت حيثيتى يك نفر بايد قربانى مى شد كه پائين ترين فرد از نظر سازمانى بهترين گزينه به حساب مى آمد. على آبادى كه براساس سابقه اش جوابگو نيست اما جاى سؤال اينجاست كه چرا كسى رئيس فدراسيون فوتبال را مورد مواخذه قرار نداد كه پس از يكسال فاصله از دوران بازيگرى دايى را سرمربى تيم ملى فوتبال كرد؟ چرا رئيس فدراسيون فوتبال در زمانى كه مردم از باخت به عربستان ناراحتند در جزيره كيش به سر مى برد و با خنده مساله را ساده تلقى مى كند؟ بيلان عملكرد معاون رئيس جمهور غيرقابل دفاع است ، نتايج المپيك، تعليق فوتبال، نرسيدن نامه استقلال به AFC، حذف در جام ملت هاى آسيا از نمونه كارهاى معاون رئيس جمهور است كه در روز پيروزى تيم ملى نوجوانان پيام تبريك مى فرستد اما در روزهاى باخت اصلاً در جمع حضور ندارد! ضلع سوم اين مثلث على دايى است كه او هم با لجبازى ها و زياده خواهى هايش، خود را تبديل به يك مهره سوخته كرد، دايى كه مى توانست با تجربه اندوزى و در قالب يك دوره چندساله خود را آماده پذيرش پست سرمربى تيم ملى كند، خود را وارد بازى كرد كه از قبل بازنده بودنش مشخص بود.با اين تفاسير به خوبى مشخص است كه سرنخ انتخاب دايى در دست معاون رئيس جمهور بود.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 13:15 توسط رسول کشاورز |
|
|
به نام خدا
گپی خودمانی با کنکوری های دبیرستانی
با عرض سلام
اول از هر چیز باید بگم خسته نباشید و خدا قوت
امسال سال آخر مدرسه و دبیرستان شماست ، سالی که زندگیتان پر از درس و کتاب و جزوه و تست می باشد. سالی که لقب کنکوری به شما داده میشه و به واسطه اون شما از خیرخواب و تفریح و ورزش و تلوزیون و ... می گذرید و هی می خونین و هی می خونین تا عاقبت سر یک جلسه سه چهار ساعتی درو کنین. سالی که سر و صدای دوست و آشنا در میاد که چرا خونه ی ما نمیای؟ چرا اصلا نمی بینیمت؟ و چقدر بی معرفتی و زنگ نمی زنی ، در حالی که اونا نمی دونن برای شما امسال سال سرنوشته. سالی پر از اضطراب و استرس و دلواپسی از یک طرف و امید و آرزو و خیالبافی از طرف دیگر. سالی سرشار از خرج های کلان و قرض و وام گرفتن شما و والدین برای خرید کتاب و هزینه کلاسهای خصوصی. خلاصه کلام امسال سال پر مشقت و پر زحمتی برای شماست. شما با تلاش فراوان و در پی آن با قبولی در کنکور به خوبی توانسته اید زحمات خود و سختیهایی که خانواده اتان برای کمک به شما متحمل شده اند راجبران کنید. به امید آن روز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 12:30 توسط رسول کشاورز |
|
|
به نام خدا یادش بخیر کوچه های ریگی شهنیاء چند روز پیش داشتم به این فکر می کردم که روستای ما شهنیاء در این چند سال چقدر تغییر کرده ، شاید اگر خوب به این چند سال اخیر نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که روزگار به سرعت برق و باد چهره روستا را دگرگون کرده و از حق نگذریم که اکثر تغییرات در جهت رفاه مردم انجام شده است. این سالها دیگر از کوچه های ریگی شهنیاء که خاطرات کودکی ما با آن آمیخته بود و ما با پاهای برهنه بر روی آن ریگها راه می رفتیم خبری نیست و به تبع آن از فرو رفتن آب در روزهای بارانی و پستی و بلندیهای کوچه ها خبری نیست... اما کوچه ها دیگر آن حس و حال قدیم را ندارند و کم کم کوچه های صمیمی شهنیاء شبیه خیابانهای عبوس شهر می شود ، البته چاره ای نیست . آسفالت شدن معابر و شن ریزی کوچه ها بسیاری از مشکلات را حل کرده و واقعا هم امروزه کار و زندگی با کوچه های ریگی پیش نمی رود. اما نباید آن سادگی و لطافت خاکی گذشته را فراموش کنیم و یادهایمان را آسفالت و شن ریزی کنیم. یادش بخیر صبح های نوروز که ریگهای کوچه با آب پاشی مختصری رایحه بهشتی داشتند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 12:20 توسط رسول کشاورز |
|
|
انتقاد ابزاری برای انتقام یکی از مشکلاتی که در شهر بردخون و روستاهای اطراف آن متاسفانه گریبان قشر فرهنگی و شوراها و تا حدودی کارمندان اداره جات دیگر را گرفته ، فرار از نقدهای درست و منصفانه و سوء استفاده از انتقاد برای کوبیدن مخالفان و رسیدن به اهداف شخصی می باشد. در اینجا نه نقد شوندگان منتقدان را دوست دارند ونه منتقدان نقد شوندگان را، نه حتی منتقدان منتقدان دیگر را و همه از نقد گریزان و بیزارند و به آن حساسیت دارند و اکثریت مطلق این قشرنقد شدن و نقد پذیرفتن را دوست ندارند. اغلب منتقدان این دیارنقد را وسیله ای برای خورد کردن طرف یا ابزاری برای از میدان به در کردن و خالی کردن عقده ها و همچنین محکوم کردن مخالفان می دانند ، درحالیکه نقدهای بی طرفانه و صحیح و پرهیز از نقدهایی که به منافع شخصی نقد کننده بر می گردد و از آن طرف نقد پذیری طرف مقابل آیا باعث پیشرفت منطقه دوست داشتنی ما از هر حیث نمی شود؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 12:33 توسط رسول کشاورز |
|
|
(هفت سنگ ، کُل گنج ، گُوَک ، کُتُر ، دار کیلی دار ، خط شش پا و ...) بازیهای سنتی قدیمی ریشه در سنت های دیرینه ی مردم دیار ما دارد و ما دردوران کودکی بازیهای فردی و گروهی را فرا گرفته و در طی دوره نوجوانی و جوانی بارها به انجام آن می پرداختیم ولی متاسفانه امروزه دلایلی چون استفاده از وسایل ارتباط جمعی ، بازی های رایانه ای و ورزش های جدید امکان پرداختن به بازی های محلی را به حداقل ممکن کاهش داده و می توان گفت بازیهای قدیمی که در منطقه ما رواج داشت و میتوانست تا مدتها از نظر فرهنگی همچون میراثی گرانبها به یادگار بماند ، به طور کلی یا منقرض شدند یا به زودی منقرض خواهند شد . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 13:33 توسط رسول کشاورز |
|
|
پيشرفتهاي عظيم علمي و از جمله پرتاب ماهواره اميد، نشانه عزم و اراده يك ملت جهت آزادگي و شكستن قيد و بندهاي وابستگي به بيگانه است اين در حالي است كه برخي از كشورهاي عربي خود را همچنان در قيد و بند ذلت و وابستگي دربند كشيدهاند.
هفته گذشته با آغاز جشنهاي سيامين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، جمهوري اسلامي ايران يك ماهواره بر ساخت داخل را بدون استعانت گرفتن از كارشناسان خارجي، به فضا پرتاب كرد. اين حادثه با توجه به زمان و محتواي آن چون رعد و برق در سراسر زمين بازتاب داشت و طنين افكند. خبرگزاريها و كانالهاي ماهوارهاي اين خبر را فوراً منعكس كردند. اين رويداد همه را شگفت زده كرد و دشمنان را قبل از دوستان و به كمين نشستگان را قبل از محبان و علاقمندان، مدهوش ساخت. اين يك دستاورد علمي پيشرفتهاي است كه به دستاوردهاي نادر مسلمانان در دوران معاصر افزوده شده و باعث ميشود آنان را از وابستگي و تبعيت از ابرقدرتها خارج كند و درعين حال اعلام شكست وابستگي است كه ايالات متحده آمريكا عليه اين ملت شجاع دنبال ميكند. ملتي كه از 30 سال پيش تصميم گرفته زندگي شرافتمندانه و آزادهاي را در دولتي با حاكميت مردمي و مردمسالاري داشته باشد و با گامهاي جدي در راستاي ثبات، رشد و توسعه در دولتي كه ثروت به طور عادلانه در آن توزيع ميشود به سوي سازندگي و توسعه پيش ميرود تا مثل برخي از ملتهاي طفيلي كه از ديوارههاي تمدن غربي بالا ميروند و دست كمك و مساعدت به سوي آنان دراز ميكنند، نباشد. ايران به سوي آسمان پر ميكشد و به فضا دست مييابد ، ما امروزه از پرتاب نيزهها به سوي ايران از سوي برخي از نويسندگان عرب وابسته به كشورهاي ميانهرو، تعجب زيادي نميكنيم، ولي اين سؤال را مطرح ميكنيم كه « اين كشورها چه زماني اراده خواهند كرد تا قيد و بندهايي را كه خود را به وسيله توافقنامههاي ذلتبار، به بند كشيدهاند، بشكنند و از آن رهايي يابند؟» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 12:49 توسط رسول کشاورز |
|
|
اینجا عسلویه ...
اینجا عسلویه قطب اقتصادی کشور و بهترین فرصت برای ما بومیها برای فراگرفتن حرفه ها و شغلهاییست که بتوانیم با آن آینده خود و خانواده را تضمین نماییم ولی ما بومیها به شغلهای زودگذری که هیچ امنیت شغلی ندارد و معلوم نیست فردا اخراجیم یا نه نظیر: رانندگی (شوفر) و نگهبانی(ناتور)،آبدارچی و کمک آشپز(دیگ شور) راضی هستیم . این در حالیست که کارگران صفر غیر بومی که اغلب از مناطق سردسیر و خوش آب و هوای کشور، برای اولین بار که به عسلویه می آیند در شرجی و گرمای طاقت فرسای عسلویه ، سالهای اول و دوم با حقوق پایین می سازند ولی در کنار این درآمد کم تمام سعی خود را کرده و گرما وشرجی را تحمل می کنند تا آن حرفه مربوطه را بیاموزند و موفق هم می شوند و در سالهای بعدی حقوق آنها سه برابر و یا شاید بیشتر از ما بومیهاست( که همگی خود بچه گرما و شرجی دیده ایم ) و کار مربوط به آن حرفه به آسانی برایشان فراهم است ولی ما بومیها ویا بهتر بگویم بوشهریها فقط به دنبال کارهای راحت و به قول معروف زیرکولری هستیم و در آموزش کارهایی که در آینده نزدیک می تواند امنیت شغلی برای ما محسوب شود گرما را بهانه می کنیم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 12:54 توسط رسول کشاورز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
فهرست روزنامه های ایران خبرگزاری فارس موج سوم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم خرداد 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 |
| پیوندها |
|
سورا (استاد مجید عابدی) توریج (عبدا... عابدی) از زیرود تا شهنیا (هادی بافنده) توریجستان (مهدی عابدی) بن بست توی ترافیک (مارال عابدی) خبر بردخون (نامجو زحمتکش) |
|
RSS
|